مطالب بایگانی شده با موضوع ‘ اشعار کاربران انجمن ادبی شفیقی ’

زور جلاد

شنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۸

رندی بنوشت: خدای رندان، عشق است
عشق است، جمال شاه مردان، عشق است
آنکس که نشد خم به زر و زور و ستم
آزاده فتاد گر به زندان عشق است
در کارگهی که نام دنیاست بر او
ما کارگریم و کارگردان عشق است
در دست ستم چو تیر و تیغ است امروز
زخمی شدن گرده مردان، عشق است
زنجیر به دست بسته یا سر ببرند
یا پتک زمان شکست دندان، عشق است
بس دوره گذشت و دور نامرد رسید
چون چرخ زند، دوره گردان، عشق است
چون نور زند سپیده بر دامن شب
خورشید و هوای بامدادان، عشق است
کورش بنماید چو عزم ایران
با لشگری از نکو نهادان، عشق است
آرش برسد تیروکمان را عشق است
کاوه چو نهد پای به میدان، عشق است
آندم که گریزند ز گرز رستم
دیوان سیاه تیزدندان، عشق است
شلاق کلفت زورمندان، هیچ است
فریاد بلند دردمندان، عشق است
زان ضربه که جلاد به جان آمیزد
آهی که گذر کرده ز زندان عشق است
جلاد، بزن، زور تو جایی نرسد
چون آه رسد به گوش یزدان، عشق است

غلط های زیادی

شنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۸

پسرم آنچه نوشتی تو در املا غلط است
"والی" ات گشته عوض چونکه به "ویلا" غلط است

در یقینم که "الم راست زیان"
چونکه با"عین" نوشتی تو " الم" را غلط است

این درست است که منظور تو بود
"ستم و ظلم بر این خلق رعایا غلط است"

چو"رعا" نیست، سئوالیست بزرگ:
"ستم و ظلم بر این خلق، آیا غلط است؟"

خوش نوشتی تو از"دولت مهر"
"مهر" تو"مهره" چو گردید به آنجا غلط است

"هرزه ها را نوشتی که حرس می کردند!!"
"هرس" اینگونه صحیح است و با "حا" غلط است

یا نوشتی که "مدیران به علت برسند"
"علتی" را که نوشتی تو با "آ" غلط است

شده"کولاک" تو یک گوشه "کراک"
جای"معقول" نهادی چو" مغول" را غلط است

"عزت" مملکتت را بنوشتی "عزلت"
"عزل" این مملکت، هر لحظه و هرجا غلط است

نیتت بوده که در"غرب" الی الله باشی؟!
"قربتی" نیست در این نیت و معنا غلط است

چونکه از عشق نوشتی و ز مجنون گفتی
در برش گشت چو"لیلا" ی زمان"لا" غلط است

در غلط های زیادیت نوشتی یکج
"شده ارباب من آن حضرت آغا" ! غلط است

تا بدانیم تو را نمره چه باید بنهاد
بشمردیم که در متن تو چند تا غلط است

هرچه گشتیم غلط از تو نبود ای پسرم
ما غلط کرده و گفتیم شما را غلط است

پسرم نمره تو بیست شده است و افسوس
مشق عمر من وامانده ز دنیا غلط است

بعد یک عمر چو بر حاصل خود می نگرم
هر چه آموخته ام یا کلک است یا غلط است

زندگی آرمانی.نثر

پنجشنبه, دی ۲۴م, ۱۳۸۸

میگذردبیهوده ثانیه های تنبل خسته.
درفوران هیجان زده ی جوانی همنشین پیرمردهاشده ام
وپیرزن هاانتظارهم آغوشی ام رامیکشند.
اکنون بایدعاشق باشم.
اکنون بایدبسازیم فردایمان را.
وحال چه هامیبینیم وباورش بسیارسخت.
به چه هامحکوم میشوم وکندکندمیگذردحبس تحمیلی.
گریبان چه کس رابایدبگیرم که چرااینگونه شد؟
تقصیرمن بودکه فقیرپابه دنیاگذاشتم؟
تقصیرمن بودکه پدرم درراه مخدرفناشد؟
تقصیرمن بودکه مادرم فاحشه بود؟
تقصیرمن بودکه مادرم خودش راکشت وپدرم رهایم کرد؟
این حرف دل پدرسوختگان طلاق است.
حرف بیچارگانی که من فقط زجه هایشان رامینویسم
وهرگزلمس نکردم نداشته هایشان را.
مراچه شده است که این همه خوش وبه گرسنگان می اندیشم.
من بیهوده خوشم.
بهشت راهم تنهانمیخواهم.
خلق خوش باشدمن هم لبخدمیزنم.
این کارفردای من است
تلاش برای بهشت بی تبعیض.

خشم ما.نثر

شنبه, دی ۱۹م, ۱۳۸۸

خشم ماپشت دیوارهای بلندسکوت مشت میشودتاآن روزسبزکاخهای دژخیم راویران کند.
ازخون همرزمانم برقانون سیاه آسفالت شقایق جوانه زده.
یادآن سالهابه خیر:
ازخون جوانان وطن لاله دمیده.
خشم من،خشم تو،خشم گرسنگان ودهقانان مشت میشودبردهان حراف دیکتاتور.
خشم شهیدزاده ها،خشم شهیدنطفه ها،خشم شهیدبیوه هاشلاق میشودبرپشت جلادان ستمگر.
دیوارها،خیابانهاوخاکروبه هاشاهدندچگونه همرنجان من زمین راباخون خودنقاشی کردند.
چماقهای چماقداران شاهدندچگونه دردکشیدن دوستانم آبستن فریادشد.
وای برتوکه آزادیخواهی ماراخس وخاشاک نام نهادی.
وای برتوکه حکم اعدام صادرمیکنی.
وای برتوکه اعدام میکنی.
وای برشماکه یزیدزاده ایدوسنگ آزادیخواهی حسین به سینه میزنید.
وای برآنهاکه ماراخارج ازدین پنداشتند.
شهیدان سبزدرمن،دراوودرماتجلی میکنند.
شهیدان جبه هادرروح سبزماتجلی میکنند.
بپاخیزیدای گرسنگان.
برخیزیدای فقیران باآبرو.
بالاترازسیاهی سبزاست.
سبز.

Top of page