مطالب بایگانی شده با موضوع ‘ اشعار ایمان فخار ’

جنبش سبز بهار

جمعه, اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان بود

نفس ها ابر و یک شاعر که شعرش وصف زندان بود

زمستان در زمستان بود غبار آلوده مهر و ماه

زمین دلمرده و آهی بلند و آسمان کوتاه

و کوته آسمان غمزده بر ماتمی سنگین می گریید

زمین مرده را در بر گرفته آسمان غمگین می گریید

خبر در کهکشان پیچید:«زمین در آسمان جان داد»

زمین مردار بود، مردار؛ که آمد قاصدک با باد!

parkeharrison_bloodroot
(more…)

نامه یه موش زار

چهارشنبه, اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸

من یه موشم  یه موش  کوچیک زار

که با این حال نزار

پشت این کوه بلند تو دل جنگل تار

با این آخرین رمق، رو تن خشک چنار 

می نویسم از خودم، تا بمونه یادگار

بجز این چنار خشک، دو سه تا برگ درشت

که بهم زنجیرن اینجا مث انگشت

مث مشت

(more…)

مرغ سعادت

شنبه, اسفند ۸م, ۱۳۸۸

(more…)

نامش «راد» داره

پنجشنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۸

شهنشاهی که نامش«راد» داره
هزاران قصر و گوهرشاد داره

ونیز و رشت و تبریز و دوقارون
پاریس و لندن و بغداد داره

(more…)

فصل ناب تغییر

شنبه, اسفند ۱م, ۱۳۸۸

فصل ما، فصل ناب تغییر است فصل ترجیع بند "تقصیر" است

فصل توضیح منطق تیر است فصل توزیع حد و تعزیر است

فصل پرواز با پری بسته، فصل حق مسلم هسته!

فصل اجلاس های پیوسته فصل تحریم و فتح تاخیر است!

(more…)

شاهنشاه

دوشنبه, بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸

ای آنکه نشسته ای بر آن تخت بلند

اما نه کریمی و نه خانی و نه زند

لطف تو به ما نمی رسد شاهنشاه

خیری کن و مرحمت مفرمای گزند

های، مردان دلیر

یکشنبه, بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸

های، مردان دلیر

19آرش پیکانگیر

کوروشیان کبیر

رادمردان اصیل

در همین ملک جمیل:

به هزاران سند و مدرک و برهان و دلیل

«کام ملت تلخ است»

(more…)

همسر صیغه ای وافور

سه شنبه, بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸

حاجی سلام، مبارکه سرداری

تیمسار شدی کاری با ما نداری؟

حاجی می دونی من کیم؟ یادت هست؟

می خوام  خودت منرو بیاد بیاری

فکر کن ببین یادت می آد یه باغچه

اونم کجا؟ تو جاده شلمچه

که روبروش یه جاده بود تا بصره

یادت می آد رویش چند تا غنچه

(more…)

حقوق بشر

سه شنبه, بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸


امروز قاضی گفته اورا وطن فروش است

 دیروز گرچه می گفت اصلا وطن ندارد

قانون کتاب قاضیست، قاضی بنام قانون

قانون قاضی اما جز قدغن ندارد

از الطفات جلاد جانش نگشته آزاد

یک جای سالم اما برروی تن ندارد

(more…)

غلط های زیادی

شنبه, بهمن ۳م, ۱۳۸۸

پسرم آنچه نوشتی تو در املا غلط است
"والی" ات گشته عوض چونکه به "ویلا" غلط است

در یقینم که "الم راست زیان"
چونکه با"عین" نوشتی تو " الم" را غلط است

این درست است که منظور تو بود
"ستم و ظلم بر این خلق رعایا غلط است"

چو"رعا" نیست، سئوالیست بزرگ:
"ستم و ظلم بر این خلق، آیا غلط است؟"

خوش نوشتی تو از"دولت مهر"
"مهر" تو"مهره" چو گردید به آنجا غلط است

"هرزه ها را نوشتی که حرس می کردند!!"
"هرس" اینگونه صحیح است و با "حا" غلط است

یا نوشتی که "مدیران به علت برسند"
"علتی" را که نوشتی تو با "آ" غلط است

شده"کولاک" تو یک گوشه "کراک"
جای"معقول" نهادی چو" مغول" را غلط است

"عزت" مملکتت را بنوشتی "عزلت"
"عزل" این مملکت، هر لحظه و هرجا غلط است

نیتت بوده که در"غرب" الی الله باشی؟!
"قربتی" نیست در این نیت و معنا غلط است

چونکه از عشق نوشتی و ز مجنون گفتی
در برش گشت چو"لیلا" ی زمان"لا" غلط است

در غلط های زیادیت نوشتی یکج
"شده ارباب من آن حضرت آغا" ! غلط است

تا بدانیم تو را نمره چه باید بنهاد
بشمردیم که در متن تو چند تا غلط است

هرچه گشتیم غلط از تو نبود ای پسرم
ما غلط کرده و گفتیم شما را غلط است

پسرم نمره تو بیست شده است و افسوس
مشق عمر من وامانده ز دنیا غلط است

بعد یک عمر چو بر حاصل خود می نگرم
هر چه آموخته ام یا کلک است یا غلط است

« قدیمی تر

Top of page