زندگی آرمانی.نثر
دی ۲۴, ۱۳۸۸ at ۲۲:۳۷ , by aminazad
درفوران هیجان زده ی جوانی همنشین پیرمردهاشده ام
وپیرزن هاانتظارهم آغوشی ام رامیکشند.
اکنون بایدعاشق باشم.
اکنون بایدبسازیم فردایمان را.
وحال چه هامیبینیم وباورش بسیارسخت.
به چه هامحکوم میشوم وکندکندمیگذردحبس تحمیلی.
گریبان چه کس رابایدبگیرم که چرااینگونه شد؟
تقصیرمن بودکه فقیرپابه دنیاگذاشتم؟
تقصیرمن بودکه پدرم درراه مخدرفناشد؟
تقصیرمن بودکه مادرم فاحشه بود؟
تقصیرمن بودکه مادرم خودش راکشت وپدرم رهایم کرد؟
این حرف دل پدرسوختگان طلاق است.
حرف بیچارگانی که من فقط زجه هایشان رامینویسم
وهرگزلمس نکردم نداشته هایشان را.
مراچه شده است که این همه خوش وبه گرسنگان می اندیشم.
من بیهوده خوشم.
بهشت راهم تنهانمیخواهم.
خلق خوش باشدمن هم لبخدمیزنم.
این کارفردای من است
تلاش برای بهشت بی تبعیض.
Comments Off
Category اشعار کاربران انجمن ادبی شفیقی / Tags: /
Social Networks :
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0

We're sorry, but comments are closed.










