درد بی دوا
آبان ۸, ۱۳۸۸ at ۰۸:۵۵ , by فخار
بار دیگر دلا خطا نکنی
با جفا پیشگان وفا نکنی
عهد کردی که خون شوی اما
با دل بی صفا، صفا نکنی
من خوشم با جنون و رسوایی
گر تو زین عالمم جدا نکنی
درد عشق است و مرگ درمانش
هوس درد بی دوا نکنی
رفتم از کوی آشنایی ها
تا به نیرنگم آشنا نکنی
تا سحر می توان دمی آسود
گر تو ای دل، خدا خدا نکنی
ای که در… سینه ام قرارت نیست
مشت خود را دوباره وا نکنی
هما میر افشار
Category اشعار, اشعار منتخب / Tags: Tags: اشعار, هما میر افشار, /
Social Networks :
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0












No Responses to “ درد بی دوا ”